اين روزها هر روز يکي جلويم را مي گيرد و درددل مي کند. همين چند روز پيش يکي مي گفت: آقا شما چرا اصلي ها را کنار گذاشته ايد، مي رويد سراغ فرعي ها، گفتم منظورت چيست؟ گفت ما اين همه مشکلات داريم، اين همه کمبود داريم، چرا از آن ها نمي نويسي و مي روي سراغ اداره ها و بيانات روسا.
شما بگوييد چي بنويسم
گفتم حالا شما بگو مثلا چي بنويسم. قدري سرش را پايين انداخت، بعد از مدتي فکر سرش را بلند کرد و گفت: چه مي دانم، از همين حرف ها که ديگران مي نويسند، از معايب کار برخي مسئولان بنويس. گفتم آقا اين شهر تازه تاسيس است. «مهلتي بايد که تا خون شير شود» از آن گذشته من هم مي خواهم زندگي کنم. آهان، پس صحبت آب و نان است. گفتم خدا روزي رسان است. گفت: آهان، پس حکما «تو هم بله»... وقتي اين حرف را شنيدم، ماندم معطل براي اين که فهميدم همين يک کلمه «تو هم بله» چقدر برايم آب مي خورد. باري چه دردسر بدهم. يک روز ۵-۴ نفر ميانسال در سايه ديواري تکيه زده بودند، صدايم کردند، رفتم جلو و پس از سلام و عليک، يکي گفت: آقا خيلي ممنون که اخبار شهرستان را مي نويسي. ولي چرا همه آن خبر است؟ گفتم شما بگوييد چه بنويسم، گفت: ما هر روز تلويزيون نگاه مي کنيم، راديو گوش مي دهيم، روزنامه مي خوانيم، همين طور نگاه مي کنيم و مي خوانيم تا بلکه ببينيم نمايندگان ما در مجلس چه نطقي کرده اند اما...
چرا از جاده ها نمي نويسي
با خود گفتم من چه کار دارم که بنويسم مگر پشت گوشم داغ لازم دارد که بنويسم پيشترها اسب و الاغ و شتر وگاري، زمستان و تابستان از همين جاده ها مي آمدند و مي رفتند ولي حالا فيل هم نمي تواند پايش را دراين جاده ها بگذارد چه رسد به خودروهاي حامل سيمان که شب و روز از همين جاده ها در رفت و آمدند. در همين فکر بودم که سومي گفت: آقا چرا از گراني نمي نويسي؟ گفتم الحمدلله اين جا که ارزاني و فراواني است. مثلا همين خربزه و هندوانه آن قدر زياد است که روي دست کشاورزان مانده است و مجبورند به قيمت خيلي ارزان تر از کاه بفروشند به دامداران براي خوراک دامشان. خوب دامدار براي چه برود کاه کيلويي ۱۰۰تومان را بخرد. مي رود هندوانه مي خرد کيلويي ۴۰-۳۰ تومان که آبدار و خوشمزه تر از کاه است.
گفتند اين يکي را راست مي گويي. گفتم شير و ماست هم همين طور.
شيري که به قيمت کيلويي ۳۷۰ تومان از روستايي مي خرند، از جو و بيده يونجه هم ارزان تر است، ديگر چه مي خواهيد، فقط اجاره مسکن اينجا بالاست که آن هم پيدا نمي شود.
کشتارگاه همچنان بسته است
چهارمي مي خواست چيزي بگويد؛ گفتم آقا صبر کن. آن چه شماها مي گوييد اگر من مي خواستم بنويسم تا الان بايد خيلي چيزها مي نوشتم. مثلا مي نوشتم الان چندين و چند سال است که کشتارگاه را ساخته اند ولي نمي دانم به چه علتي هنوز درش بسته است و قصا ب ها در منزل و مغازه و حتي شب و نيمه شب جلوي قصابي گاو و گوسفندشان را سر مي برند.حالا بقيه اش بماند که مثلا چندين هزار مگس يک دفعه ويز ويزکنان بلند مي شود و باز گوشه ديگري مي نشيند و هکذا. يا مثلا درباره بيمارستان به آن بزرگي مي نوشتم که ۱۰ تا از بيمارستان هاي تهران داخلش جاي مي گيرد، هر که نداند فکر مي کند چند صد تخت خوابي است با بهترين امکانات و متخصص! ولي نمي داند فقط ۳۲ تخت دارد که هميشه خالي است. حتي يک دستگاه دياليز ندارد که بيماران بايد هر ۴۸ ساعت يک بار ۱۵۰کيلومتر بروند مثلا به سبزوار يا شاهرود.
يک شهر و هزار مسئله
اصلا به من چه روستاييان اين همه راه با ميني بوس مي آيند تا به کارشان برسند، مي بينند که يک اداره در شمال است يکي در جنوب، يک بقالي در شرق است يک خرازي در غرب. يک تاکسي هم پيدا نمي شود. بايد همه شهر به اين بزرگي را به قول جوان ترها با خط ۱۱ بروند. البته بي انصافي است که بگويم هيچي نيست. چرا دو دستگاه اتوبوس هست که بايد نيم ساعت بنشيني تا بيايد و سوار شوي بروي مثلا به بيمارستان.آن جا که کارت تمام شد بايد باز منتظر بنشيني و اما آن چه من گفتم، همه اش «مثلا» بود. درمثل هم که مناقشه نيست. شايد من دلم خواست بنويسم که مثلا چهارشنبه بازار را که همه جور لوازم بهداشتي و غيربهداشتي مي آورند، چرا کسي نظارت نمي کند. ماشاءا... از شيرمرغ تا جان آدميزاد در اين بازار پيدا مي شود. مرغ و ماست و کره و ماست چکيده و لواشک و آلوچه و... همه اش هم از نوع محلي. هر کس مي آيد مگس ها را با دستش کيش مي کند و انگشتي مي زند و مي گويد:«کمه ات» چرا ترش است، ماستت چرا سفيد است. بعد مي رود سراغ دومي و الي آخر. وقتي هم که چهارشنبه بازار تمام شد تازه جشن مگس ها شروع مي شود. باز هم که شد مثلا از اين «مثلا» ها که من مي گويم خيلي زياد است ولي ممکن است به مذاق عده اي خوش نيايد. مثلا من هم يک روزنامه نگارم.
منبع: روزنامه خراسان
نويسنده: حسين آبادي




نظرات
مجید تو رو خدا بس کن این اخبار دولتی رو..
سوژه میخوای؟
مثلا بنویس که کارت سوخت ماشین های شهرداری دست اعضای شورا چه میکند؟
بنویس تا کی امام جمعه یکه تازی کند .وووو....
===============================
با سلام به شما بازدیدکننده گرامی : خاکریز
در صورتی که اطلاعاتی در این باره به همراه اسناد و مدارک لازم دارید، ارائه نمایید تا توسط این پایگاه به اطلاع تمامی مردم برسد.
با تشکر : مدیریت پایگاه
لینک RSS این نظر